موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
99
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
و قزاقان و سربازان روانه شديم . چون مقابل صف رسيديم تمام افراد و صاحبمنصبان سلام دادند و بلافاصله شليك توپ شروع شد . در دست راست چهل و هشت عراده توپ سبك و هشت اسكادران سوارهنظام و هشت هزار پياده صفآرائى كرده بودند و نيز عدهء ديگرى از اكراد و سربازان محلى حضور داشتند . از پل كه گذشتيم فتحعلىخان حاكم نظامى شهر تبريز از طرف وليعهد يك كمند اسب ممتاز با دهانه و افسار طلاى جواهرنشان بسفيركبير داد ولى ژنرال با كمال ادب از قبول آن معذرت خواسته گفت كه تا بحضور شاه مشرف نشده تحف و هداياى سلطان خود را تقديم ندارم چيزى قبول نخواهم كرد و ما همچنان باهنگ موزيك پيش ميرفتيم . گرما غيرقابلتحمل و گرد و خاك بقدرى بود كه نميگذاشت چيزى در اطراف خود ببينيم . بفاصلهء يكربع تمام لباسهاى ما از خاك مستور شد . ازدحام مردم بقدرى بود كه با وجود سرنيزه و گرز سربازان به زحمت براى ما راه باز ميشد بالاخره در ظرف يك ساعت اين راه پرزحمت را طى كرده به منزل رسيديم بدون آنكه از شهر و محلات خارج آن چيزى فهميده باشيم . حياط جلو را بسبك ايران تزئين كرده بودند . در عمارت صاحبخانه هم انواع و اقسام مشروبات تهيه شده بود . صاحبخانه ميرزا بزرگ قائممقام بود كه وزير و پيشكار كل تبريز است و از حيث مقام همدوش صدراعظم مملكت مىباشد فعلا او را همراه ولايتعهد عظمى كردهاند كه در امور مملكتى با او مشاوره كند . پسرش يكى از صباياى شاه را كه در نهايت زيبائيست به عقد خود درآورده . ميرزا بزرگ مرديست عظيمالشأن و كاردان ، گرچه ظاهرا خيلى مقدس است ولى در باطن از اينكه او را درويش ميخوانند متنفر است . بواسطهء خست زياد و تعدى فوقالعاده خلق را از خود برى كرده و از دخالتى كه در امور حضرت وليعهد دارد او را دشنام ميگويند . خانهء اينمرد عاليقدر مانند ساير خانههاى ايران مركب از يك عده دالانهاى تودرتو و حياطهاى پىدرپى و اطاقهاى تنگ و تاريك است . فرداى ورود ما ميرزا بزرگ از سفيركبير ملاقاتى به عمل آورد و همانروز